بنازم به نازنینی که به نازش ننازد
توصیه می کنم مطلبd را که در 23 شهریور 1386 و از سایت بازتاب برایتان درج کرده بودم به خاطر بیاورید و اگر میتوانید وقتی بگذارید و آن را دوباره بخوانید.
مطلب مورد نظر اتفاقات سیاسی دوران انقلاب را از دیدگاه جنگهای طبقاتی به قلم کشیده است .این حقیر که در جستجوی اینترنتی خود با توجه به بسته شدن سایت بازتاب و جانشینی سایت تابناک به جای آن نشانی از مقاله برای یافتن نویسنده پیدا نکردم لذا اگر شما خوانندگان گرامی نویسنده را می شناسید اعلام بفرمایید تا سرقت نام نیابد.: ضمن این که آدرس آن را برای شما می گویم
http://banker.mihanblog.com/post/13
نوشتاری را که از یکی از دوستان اینترنتی به دستم رسیده است برایتان درج می کنم. این مطلب نوعی اقتصاد سیاسی بود که با تغییراتی به صورت یک مقاله اجتماعی درآمد. البته آن متن با زیرکی دوران 10ساله اول پس از انقلاب از 57 تا 67 را به کناری نهاده بود و شروع نقش مردم در دموکراتیزاسیون و تاریخ انقلاب را از ابتدای دوران هاشمی بررسی کرده بود. هنوز انقلاب با خطراتی مانند کودتای نوژه درگیر بود که اتش جنگ افروخته شد و به سرعت هرگونه خواسته سیاسی حتی مردمی ترین آنها غیر مشروع تلقی گردید. دوران جنگ اجازه بروز هرگونه تغییر بنیادین در سطح دموکراسی هدایت شده انقلابی را همراه با درخواست مردم برای حضور در کاست قدرت محدود نمود . گرچه انقلابیونی از طبقات فرودست نیز به حاکمیت راه یافته بودند با این حال شاخصه همگی ایشان وابستگی به نهاد روحانیت و طرفداری سنت گرایی در مقابل مدرنیسم بود. همان گونه که «میشل فوكو» انقلاب اسلامی را یك واكنش در مقابل اندیشه مدرن به شمار می آورد و به همین جهت حتی برای فهم آن به ایران هم سفر كرد.
به هر حال نویسنده طبقه نوظهوری را یاد کرده بود که در زمان 8 ساله هاشمی مجال حظور یافت (هشت سال برای پیدایش طبقه متوسط نوخاسته و رقم زدن حماسه دوم خرداد) و به تدریجی چنان وضعیتی یافت که در انتهای این دوران به چیزهایی بیشتر از معاش حداقلی می اندیشیدند. طبقه ای که مطالبات نوینی داشت و اگرچه معتقدات دینی داشت اما بعضی از اعضای این طبقه نگاه مدرنی به همه چیز حتی دین داشتند. نمی خواستند نوشتن تاریخ را باز هم به حاکمان واگذارند تا فرایند «مشروطه خواهیِ شکست خورده» بیش از این استمرار یابد و درچنین شرایطی که همه مطالبات اجتماعی، «طبقه متوسط شهری» در سطح «سیاست و قدرت» پاسخی درخور شان خودرا نمی یافت، طبقه متوسط احساس کرد، نقشی در سیاست و قدرت کشور ندارد. این احساس «طردشدگی» طبقه متوسط در دوم خرداد 76 به ناگاه در نسبتی با نخبگان، جوانان، زنان و حتی طبقات حاشیهای تبدیل به گفتمان «خاتمیسم» شد و «حماسه دوم خرداد» را سبب شد که نماد «توسعه سیاسی»، «نخبه گرایی»، «تحصیل مداری» و «جامعه مدنی» بود. و دوره هشت ساله خاتمی شروع شد ودر این دوران طبقه متوسط شمال با اعمال خود و روزنامه های خود دیگر گروههای بازنده را تحقیر می کنند این است که حادثه کوی دانشگاه رقم زده می شود. اما آه از نهاد طبقه پیروز نیز برآمد زیرا اکثریت قاطع و بدون بحث ایشان در هر دو دوره رای گیری 1376 و 1380 دراین دوران از یک سو توسط خود خاتمی نادیده گرفته شدند و از سوی دیگر توسط ارکانی از قدرت که به خاتمی باج نخواهند داد به کناری نهاده شدند . هشت سال ریاست جمهوری «خاتمی» با آراء بسیار بالاتر از حد انتظار و گفتمان مسلط طبقه متوسط، برای ایشان نتیجه درخور توجهی نداشت لذا این دوران موجب سرخوردگی طبقه مورد نظر گردید. ناکامی خاتمی نه ناگهانی بلکه به تدریج رقم زده شد تا نوعی غمگین از ناکامی که به معنای «ناامیدی» طبقه متوسط شمال و نخبگان شهری بود رقم زده شود. (دوره هشت ساله دوم را باید دوره ای نامید که تا انتهای آن سرخوردگی طبقه متوسط شمال نظر رقم زده شد و طبقه متوسط دیگری که قرابت بیشتری با جنوب داشت شکل و سامان گرفت)
از سوی دیگر در دوران خاتمی در «جنوب تهران» و «شهرری» طبقات فرودستی بودند که در عین «مشارکت خواهی» و«سامان نیافتگی» طی دوره هشت ساله خاتمی با چراغ خاموش سامان خود را پیدا کردند اما این طیف در طی دوران گذار کشور رو به دموکراسی نقش موثری نخواهند داشت و تنها می توانند پوس موز و یا ترمز سنت را زیر پای مدرنیته قرار دهند. چرا که مشارکت خواهی اش به هیچ عنوان ارتباطی با گفتمان طبقه متوسط شهری و شاخصهای این طبقه یعنی «تحصیل» و «ثروت» ندارد.قرابت ایشان یا با حداقل معاش روزانه است ویا با آموزه های سنتی که از قدیم داشته اند و در طی دوران پس از انقلاب نیز بیش از هرزمانی به ان دامن زده شده است. جلسات به شدت سیاسی شده مداحان معروف که پیاده نظام مورد نیاز برای حمله به کوی دانشگاه را تدارک می دید و در اوج خود ترور سعید حجاریان توسط یکی از اهالی «شهرری» را رقم زد آغاز حضور جدی این طبقه در متن سیاست ایران بود. ایشان به مانند «طبقه متوسط شمال» که با کوتاه آمدنهای مکرر خاتمی احساس «طردشدگی» نموده و سرخورده از دولت اصلاحات بودند از زاویه ای دیگر از دولت خاتمی سرخورده شدند"((نان و معاش بعلاوه عدم درک کورسوی مدرنیته که به کشور باز گشته بود))" ، بنابر این طبقه ای جدید همراه با احساس «سرکوب» و «طرد» از سوی «گفتمان حاکم در دولت خاتمی» ظهوری ققنوس وار را آغازیدن کرد. «طبقه متوسط جنوب» نه علاقه زیادی به «تحصیل و کارشناسی» و بیانات روشنفکری «دوران خاتمی» داشت و نه بهره زیادی از ثروت تولید شده و آمارها و عدد و رقمهای سازندگی «دورانهاشمی» . بنابر این با هر گونه نهادهای چنین گفتمانی سرستیز برداشت. شکست فاحش و واگذاری میدان رقابت از سوی طرفداران خاتمی به گروه ناشناخته آبادگران در انتخابات شورای دوم شهر تهران زنگ خطر و هشداری بود برای اصلاح طلبان که جدی گرفته نشد. تا در انتخابات مجلس هفتم دایره قدرت اصلاح طلبان محدود به میز بی اختیار ریاست جمهوری گردد. البته هنوز هم این دوستان نتوانسته اند کمی منطقی شده و حتی کامنتهای دوستان خودرا نیز در کنار کامنتهای دشمنانشان بر تیغ سانسور متنور می فرمایند. تنها برخی کامنتها که مجیز ایشان را می گوید از برکت تایید برخوردار می گردد در غیر این صورت همه دشمن هستند و هیچ حرفی دلسوزانه نخواهد بود اگر مجیز نباشد در اینجا می توانید کمی مجیز دوستانی را بگویید که افتخاری جز گروگان گیری در سابقه شان پیدا نمی شود d ابتکار سبز d
طبقه جنوب در آن سالها شناسایی و ساماندهی شده و توسط طیفی که در شورای شهر دوم حاکمیت خودرا تثبیت کرده بودند در سال 1384 مورد بهره برداری قرار گرفت. حتی در طول 4 سال بعدی نیز تمامی خواسته های این طبقه جدید و حاشیه ای (از قبیل مبارزه با رانت و مافیا و توزیع پول نفت و سهام شرکتهای کاپیتالیستی و....) در متن قرار گرفت در حالی که نه تنها طبقه متوسط شمال در حاشیه قرار گرفت بلکه حتی نخبگان نیز به حاشیه رانده شدند. چرا که گفتمان دیگری حاکم شده بود و نمی بایست تکنوکراتهایی که قرابت بیشتری با طبقه متوسط دارند عهده دار امور مهم کشوری باشند. «کاست مدیریتی» که تمامیت جمهوری اسلامی 16 سال برای آزمون و خطاهای پر خرج آن هزینه نموده است به کلی ویران میشود و «کاست در قدرت و برای قدرت» را ایجاد میکنند.
اینجاست که باز هم طبقه شمالی ها احساس خطر می کند و به میدان باز می گردد طبقه متوسط شمال از واگذاری قدرت و بی تحرکی ناشی از سرخوردگی در خرداد 84 پشیمان گردیده ، دوباره برای تعیین تکلیف و کسب جایگاه به میدان باز می گردد و اما این بار دوران 4ساله دولت نهم کوتاه تر از آن بوده است که کاست پیرامونی به متن کشیده شده را سرخورده کرده باشد. شمالی ها نمی دانند که دیگر جایی برای ابراز وجود نخواهند یافت زیرا در مقابل موج خرد کننده طبقه جدید که تمامی کشاورزان و دیگر فرودستان جامعه را با خود همراه نموده است مجالی برای تغییر آنچه را که 4 سال قبل خود ناظر ساکت آن بوده نمی یابد. اگر ادعای تقلب موضوعی باشد که حاکمیت آن را به شدت تکذیب می کند اما توزیع سیب زمینی رایگان و سهام عدالت و ..... در شبهای قبل از رای گیری کاری نیست که توسط دولت رد شود. شبهات زیاد هستند و اعتراض به فرایند انتخابات بسیار بنابر دو طبقه در خیابان رودررو خواهند شد. و اگر دفعه قبل سعید عسگر بازنده ای بود که اسلحه را به روی سعیدی سرمست از قدرت نشانه رفت اینبار سعیدهای بسیاری هستند که منافع مشهود و غیر مشهودشان با حاکمیت پیوند خورده است و کامروایی را در ان می بینند که به انتقام آنچه 8 سال تداوم داشته است سعیدهای و نداهای سرخورده را در طیف سبز تحقیر کنند.
دولت نهم در 4ساله اول از 8 ساله سوم با بکار بردن حساب ذخیره ارزی و سیاست چماق و هویج نه تنها تمام توش و توان خودرا برای جذب حداکثری و دفع حداقلی بکار بست بل حتی می توان ادعا نمود که آینده اقتصادی کشور را نیز به پای تقویت اردوگاه خود ریخت . البته نه تقویت کیفی بلکه تقویت عددی و هرآنچه لازم بود بکار بست تا دولتش مستعجل نباشد. لذا طبقه جنوب حداقل تا ابتدای دولت دهم در اردوگاه ایشان ماندند. اکنون دیگر مشخص نیست که آیا تداوم سیاست «هویج برای حاشیه ای که به متن تبدیل شد» در کنار «چماق برای متنی که به حاشیه تبدیل شده» نتیجه مطلوبی داشته باشد لذا با استفاده از حوادث پس از انتخابات سعی بر حذف همیشگی مخالفان سنت یا به عبارت دیگر مدرنیستها دارند. آحاد طیفهای منتسب به طبقه اخیرالتاسیس اگرسرمست از پیروزی نیستند حداقل سرخورده هم نیستند. زیرا 4 سال بی آن که دغدغه های یک طبقه متوسط واقعی را داشته باشند و با اقتباس از منطق اقتصادی دل در گرو خصوصی سازی برای رفع مشکلات داشته باشند از سهام عدالت بهره مندگشته و پول نفت یا حداقل شعار نفت را بر سر سفره خود حس کرده اند و اگر هم کاستیهایی را حس کرده اند باور کرده اند که رقیب تمام تقصیر را مرتکب شده است. ایشان در آشوبهای بعد از انتخابات بعنوان پیاده نظام حاکمیت وارد بازی شده اند و در بازی گرگم به هوا ضمن برخورداری از حمایت قوای نظامی و شبه نظامی کمی هم لذت برده اند و کمی هم تحقیر خود در گذشته دور و نزدیک را جبران کرده اند. طبقه متوسط شمال احساس کرده است که نماینده شایسته ای را برای رهبری و طرح خواسته هایش ندارد بنا بر این اشوب یا فتنه هرچه که بنامیدش فروکش کرده است و اکنون سیاست جناح پیروز این است که حوادثی چون کهریزک تداوم نیابد ویا با قربانی نمودن برخی از مهره های سوخته همچون رجب پور یا مرتضوی و... راه را بر ریزش نیروها ببندد . برای بلند مدت نیز لازم است علوم انسانی محدود گردند تا همانند گذشته تئوری ارباب رعیت در جامعه نهادینه باقی بماند راوی اصلی سوم شخص غائبی باشد که پرداختهای توجیهی هیچ نوع اول شخصی را نپذیرد، چه متکلم وحده باشد، چه متکلم جمعی! و مواجهه حق و تکلیف دیالکتیک پرهزینهء سیاسی و اجتماعی جامعهء باشد و پرستیدن و حقیر بودن به عنوان ارزشی برای اشرف مخلوقات محسوب شود و...
با این همه کتمان پذیر نیست که سیاستهای اقتصادی هویج گونه قبلی هم برای بهره برداری مداوم دولت از گرده فرودستان قابلیت استمرار نداشته و بالاخره می بایست قدم در راه توسعه بگذارند. توسعه ای که سفت شدن کمربندها را ناگزیر نموده و در این راه ضعیف ترین حلقه ها را مجبور به تحمل شقاوتهای توسعه و در مرحله بعد ریزش آرای ایشان نماید. تازه اگر هم رئیس دولت دهم مانند پوتین در روسیه تا 4سال بعد به آراء مردم نیازی داشته باشد اما مدودف یا نمونه ایرانی آن یعنی کسی مانند مشایی باید از حمایت این طبقات برخوردار باقی بمانند . به هرتقدیر میتوان فرمان سفت کردن کمربندهارا شنید. بر همین اساس حساب ذخیره ارزی بدل به صندوق توسعه ملی می گردد و دولتی که 4سال پی در پی فریاد تثبیت قیمتها را صادر می فرمود از دولت تعدیل هم رادیکال تر شده. وقصد دارد یکباره قیمتهای برق و اب را دوبرابر آنچه که مجلس صلاح می داند افزایش دهد. این دولت و تیم اقتصادیش یا میدانند که چه می خواهند و با این کار قصد گرفتن هزینه واقعی انرژی از طبقات بالایی برای انتقال آن به جنوب را دارند و یا اینکه نمی دانند چه میخواهند زیرا ممکن است در انتقال ثروت و جریان پول از شمال به جنوب موفق نبوده و همه مردم را رودرروی دولت قرار دهد.
خلاصه این که اعتراضات و سرکوبهای اخیر نبرد بین سنت و مدرنیسم است و مدرنیزاسیون در شرایط امروز ما به مثابه یک نبر فرهنگی، سیاسی و حتی بعضا امنیتی ست که اقتصاد سیاسی نقش تعیین کننده ای در آن را بازی خواهد کرد. با این همه سوالات اساسی مطرح شده در مقاله سال 1386 که مواردی برای برآورد کنشها و واکنشهای طبقات مختلف در سالهای حاضر بوده اند برخی پاسخی هرچند ناتمام را یافته اند :
آیا دوباره به مانند دوره خاتمی، طبقات طرفدار دولت ناامید میشوند؟ (خیر)
* آیا باز طبقات حاشیهای که این باره متعلق به متوسط شهر هستند، به متن باز خواهند گشت؟(بله اما بدون دستاورد)
* در شرایط بازگشت طبقات متوسط شهری، آیا قرائتهای دقیق تری از «اصولگرایی» میتواند، این طبقات را جذب کند و یا «اصلاح طلبان» دوباره از این شرایط بهره میگیرند؟(خیر)
* آیا بهرههایی آزاد از «اصولگرایی» و «اصلاح طلبی» میتواند پاسخگوی نیاز اقتصادی طبقه جنوب و نیاز اجتماعی طبقه متوسط باشد؟ (تاکنون نه)
و سئوالات اساسی دیگری طرح شده اند :
آیا برای تداوم طرفداری طبقات گرداگرد دولت دهم پول نفت به قدر کافی وجود دارد ؟
* آیا در سالهای پیش رو و خصوصاً سال 1392 طبقات حاشیهای ((متعلق به متوسط شهر)) همچنان مانند سال 1388 هزینه می دهند تا به متن باز گردند؟
* در شرایط بازگشت طبقات متوسط شهری برای کسب قدرت، ثابت شد که قرائتهای دیگر از «اصولگرایی» نمیتواند، این طبقات را جذب کند و یا «اصلاح طلبان» نیز نتوانستند دوباره از این شرایط بهره بگیرند؟ حتی فرایند تغییر و استحاله طبقه جنوب نیز تا بدان حد تاثیر گذار نبوده است که این طبقات از پیرامون دولت ریزش کنند.
* تقابل «اصولگرایی» و «اصلاح طلبی» انقدر عمق داشت که نتوانستند در کنار هم پاسخگوی نیاز اقتصادی طبقه جنوب و نیاز اجتماعی طبقه متوسط باشد؟ بنا بر این باید ببینیم که: ((آیا دولت قصد جذب ریزش طبقات به حاشیه رانده شده رقیب را دارد یا اینکه گروه پیرامونی می توانند ریزش قابل تاملی را در طبقات تثبیت شده در متن ایجاد کنند))
آیا دولت اصول گرا توان تامین نیازهای اولیه طبقه جنوب را همچنان خواهد داشت و این طبقه در حمایت از حاکمیت به راه خود ادامه خواهد داد.
عمده این سئوالات تاکید بر رفتار طبقات در شرایط اتی دارند اما با توجه به ماهیت اقتصادی که طبقات فوق دارند پیش بینی عملکرد هریک از طبقات مورد نظر منوط و موکول به اجرای طرح تحول اقتصادی و اخذ اولین بازخوردهای آن خواهد بود. لذا با گنگی و ابهام در رابطه با چگونگی اجرای این طرح و در نتیجه در نبودبرآوردی از وضعیت اقتصادی طبقات مورد نظر پیش بینی این رفتار مقدور و ممکن نخواهد بود.
این است که پاسخ روشن برای سئوالات اساسی فوق ماهیتی اقتصادی خواهند یافت بنا بر این تا آن زمان اساسی ترین سوال این است که ایا دوباره معترضین نتیجه انتخابات دهم اجازه حضور در انتخابات یازدهم را خواهند یافت. گرچه مسلم است که ممنوعیت این حضور تبعاتی دردناک تر از آن چه در سال 1388 اتفاق افتاد خواهد داشت
نوشته شده توسط : arman

